ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

177

معجم البلدان ( فارسى )

ألا ليت شعرى هل ترودنّ ناقتى * بحزم الرّقاشى من مثال هوامل « 1 » حزم شرج [ ح م ش ] « شرج » در جاى خود ياد شده است . اصمعى گويد : « حزم شرج » از سرزمين بو بكر بن كلاب است و آن زمينى سپيد و آشكار باشد . حزم شعبعب [ ح م ش ع ع ] در شعبعب ياد خواهد شد . امرؤ القيس آن را چنين ياد مىكند : تبصّر خليلي ، هل ترى من ظعائن * سوالك نصّا بين حزمي شعبعب فريقان منهم جازع بطن نخلة * و آخر منهم قاطع حدّ كبكب « 2 » حزم ضّباب [ ح م ض ] قبيلهء ضباب از فرزندان عمر پسر معاويه پسر كلاب هستند . از آن رو به اين نام خوانده شدند كه سوسمار و لانهء آن و گاو و گوساله دارند . حزم عنيزه [ ح م ع ن ز ] ، شاعر چنين سروده است : ليالي ترعى الحزم ، حزم عنيزة ، * الى الصّلب يندى روضه ، فهم بارح « 3 » حزم بنى عوال [ ح م ب ع ] نام كوهى در بخشى از حجاز كنار راه مدينه است كه از آن قبيلهء غطفان است . « عوال » نيز در جاى خود خواهد آمد . حزم عيصان [ ح م ع ] نام جايگاهى نزديك نميره در سرزمين ضباب است . حزم فيده [ ح م ف د ] كثيّر دربارهء آن چنين مىسرايد : حريت لي بحزم فيدة نجدى * كاليهودىّ من نطاة الرقال « 4 » حزم نميرة [ ح م ن م ر ] « نميره » كوچك نماى « نمره » است . اصمعى گويد : نام يك « حزم » نزديك « ضريه » است . سپيد فام و روشن [ 260 ] است ، كه آن را « نميره » خوانند . و در جاى ديگر مىگويد : « حزم نميره » نام ديهى است كه از آن عمر بن كلاب و باهله بود . حزم واهب [ ح م ه ] در شعر ابن ابى حازم چنين ديده مىشود : كأنها ، بعد عهد العاهدين بها * بين الذّنوب و حزمي واهب ، صحف « 5 » حزمريّه [ ح م ى ى ] نسبت است به قوم « حزمريه » . نام يكى از روزهاى تاريخى عرب است . حزن [ ح ] صاحب كتاب العين گويد : « حزن » از زمين و چهارپايان ، درشت آنها باشد و ريشهء فعل آن « حزن يحزن ، حزونة » به معنى درشتى كردن آمده است . بو عمر گويد : « حزن » و « حزم » جاى درشت از زمين است . ابن شميل گويد : « حزن » آغازگاه زمين درشت و بلندى و تپه‌ها و كوهستان باشد كه درشت‌تر و زبرتر از جاهاى ديگر است ، و زمين نيكو به شمار نمىآيد هر چند استوارتر است . جمع آن « حزون » است . نيز گويند : « حزنة » و « حزن » و « احزن الرجل » يعنى به سوى زمين « حزن » - درشت رفت . و در صحاح است كه « حزم » بلندتر از « حزن » باشد . حزن [ ح ] بىاضافه : راهى است ميان مدينه و خيبر كه در « مغازى » واقدى در واقعهء جنگ خيبر و مرحب از آن ياد شده است . حزن بني جعدة [ ح ن ب ج د ] بو سعيد ضرير گويد : « حزن‌ها » در سرزمين عربستان سه جايگاه است : حزن جعده كه از قبيلهء ربيعه هستند . من ( ياقوت ) گويم : جعده قبيله‌اى معروف است كه نابعه جعدى و جزوى بديشان نسبت دارند و ايشان از قيس عيلان هستند و او جعده پسر كعب پسر ربيعه پسر عامر پسر صعصعه است . اگر او ربيعه جعده را خواسته باشد درست است . در عرب ، قبيله‌اى به نام جعده غير از اين نبوده است . او مىگويد : ميان « حزن جعده » و « حزن بنى يربوع » ، « حزن قاضره » مىباشد . اصمعى در كتاب جزيرة العرب گويد : در عربستان سه « حزن » هست : يكى از آن بنى يربوع و يكى از آن غاضره از بنى اسد و يكى حزن كلب از قبيلهء قضاعه است .

--> ( 1 ) . آيا شتر من خواهد توانست از « مثال هوامل » به « حزم الرقاشى » برسد ؟ . ( 2 ) . دوست من بنگر آيا كجاوه‌هايى را مىبينى كه ميان دو « حزم شعبعب » راهپيمايى مىكنند . يكى از آن كجاوه‌ها به « بطن نخله » رسيده و ديگرى از مرز « كبكب » مىگذرد . اين دو بيت در چ ع 4 : 234 : 1 - 2 نيز ديده مىشود . ( 3 ) . شبهائى را در « حزم » « حزم عنيزه » مىگذراند و از آنجا به سوى « صلب » مىرود . ( 4 ) . در حزم فيده حدى او را براى من شگون زدند مانند يهودى كه بر خرما بن فال مىگيرد . اين بيت در چ ع 3 : 928 : 4 نيز ديده مىشود . ( 5 ) . گوئى پس از آشنائى دوستان با وى در ميان « ذنوب » و دو « حزم واهب » درآمد و شد است . اين بيت در چ ع 2 : 724 : 7 و 4 : 825 : 14 نيز ديده مىشود .